آخر الزمان

امشب حس عجیبی دارم

به ذهنم اومد که 

شاید هر کسی یه آخرالزمان خاص خودش داشته باشه

الان در آخرالزمان ام هستم

داغی ذغال را حس میکنم

خداجان! گشایشی برسان

/ 75 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شوق پرواز

بسم الله الرحمن الرحیم داستان ظهور قسمت بیست وسوم حركت به سوى فلسطين بعد از كشته شدن سفيانى و نابود شدن لشكر او، امام تصميم مى گيرد تا لشكريانى را به سرتاسر جهان بفرستد. فرماندهى هر لشكر به يكى از سيصدوسيزده نفر واگذار و دستورات لازم به آنان داده مى شود. امام از آنان مى خواهد كه هر جا مسأله تازه اى براى آنها پيش آمد كه راه حلّ آن را نمى دانستند به كف دست خود نگاه كنند; زيرا اين گونه مى توانند جواب سؤال خود را بيابند. اكنون موقع خداحافظى است! اين سيصد و سيزده يار باوفا مى خواهند از امام جدا شوند. اينجاست كه امام تك تك آنها را به نزد خود فرا مى خواند و دست خود را به سينه آنها مى كشد. آيا مى دانى علّت اين كار امام چيست؟ اين سيصد وسيزده نفر نمايندگان امام زمان در سرتاسر جهان هستند و آنها بايد نماينده همه خوبى ها باشند. امام با كشيدن دست به سينه آنان، آمادگى آنها را براى اين مأموريّت مهم زيادتر مى كند.

شوق پرواز

همه ياران همراه با گروهى از نيروهاى خود به سوى كشورهاى مختلف حركت مى كنند تا هر چه زودتر حكومت جهانى مهدوى تشكيل شود. ياران امام قدرت عجيبى دارند و حتّى مى توانند از روى آب عبور كنند، براى همين براى پيمودن درياها، نيازى به كشتى ندارند. امام كسى را به فلسطين نمى فرستد. تو تعجّب مى كنى و علت را مى پرسى. نگاه كن! امام خودش مى خواهد به فلسطين برود، زيرا آنجا حوادث مهمّى روى خواهد داد و بايد امام آنجا باشد. بنابراين امام زمان با گروهى از ياران خود به سوى قُدس حركت مى كند. مدّتى مى گذرد... امام به قُدس مى رسد و چند روز در آن شهر اقامت مى كند تا روز جمعه فرا برسد. و تو نمى دانى كه آن روز جمعه چقدر سرنوشت ساز است! در آن روز، عدّه زيادى از مسيحيان در اين شهر جمع خواهند شد. قرار است اتّفاق مهمّى روى بدهد. روز جمعه فرا مى رسد. چه اجتماع باشكوهى!! همه منتظر هستند. آنجا را نگاه كن! بالاى سرت را مى گويم، آسمان را ببين! آيا آن ابر سفيد را مى بينى؟ آن جوان كيست كه بر فراز آن ابر قرار گرفته است؟ آيا آن دو فرشته را مى بينى كه در كنار او ايستاده اند؟ آن ابر به سوى زمين مى آيد.

شوق پرواز

در بيت المقدس غوغايى برپا شده است! شورى در ميان مسيحيان برپا مى شود. شايد آن جوان، عيسى(ع) باشد! آرى، درست حدس زدم، او عيسى(ع) است. آن ابر سفيد، كنار قُدس قرار مى گيرد و عيسى(ع) از آن پياده مى شود. مسيحيان كه از شادى در پوست خود نمى گنجند به طرف او مى روند و مى گويند كه ما همه ياران و انصار تو هستيم. شما فكر مى كنيد كه عيسى(ع) چه جوابى به آنها مى دهد؟ عيسى(ع) مى فرمايد: «شما ياران من نيستيد». همه مسيحيان تعجّب مى كنند. عيسى(ع)، بدون توجّه به آنان، حركت مى كند. او به كجا مى رود؟ آن طرف را نگاه كن! امام زمان در محراب «مسجد الأقصى» ايستاده و همه يارانش پشت سر او به صف نشسته اند و منتظرند تا وقت نماز شود. عيسى(ع) به سوى محراب مى رود. او به امام نزديك مى شود و به امام سلام مى كند و با او دست مى دهد. امام زمان به او رو كرده و مى فرمايد: «اى عيسى! جلو بايست و امامِ جماعت ما باش». عيسى(ع) مى گويد: «من به زمين آمده ام تا وزير تو باشم، نيامده ام تا فرمانده باشم، من نماز خود را پشت سر شما مى خوانم». نماز بر پا مى شود، همه مسيحيان با تعجّب نگاه مى كنند. عيسى(ع) در صف نماز مسلمانان

شوق پرواز

اينجاست كه بسيارى از آنها مسلمان شده و به جمع ياران امام زمان مى پيوندند. همسفرم! امام برنامه ديگرى هم در اينجا دارد و آن ماجراى «صندوق مقدّس» است. آيا مى دانى «صندوق مقدّس» چيست؟ حتماً شنيده اى كه چون موسى(ع) به دنيا آمد، مادرش، او را در ميان صندوقى نهاد و آن را به دريا انداخت. اكنون آن صندوق نزد امام است و او اين صندوق را همراه خود به اينجا آورده است، شايد كه اين صندوق وسيله هدايت يهوديان بشود! آيا مى دانى كه اين صندوق، نزد يهوديان، بسيار مقدّس است؟ آيا خبر دارى كه اين صندوق، بزرگ ترين نماد مذهبى يهوديان مى باشد. موسى(ع)، قبل از مرگ خود، تورات اصلى را (كه بر لوح هاى گِل نوشته شده بود) در ميان همين صندوق قرار داد و به جانشين خود «يوشع» سپرد. تا زمانى كه اين صندوق ميان يهوديان بود، آنان عزيز بودند; امّا از آن زمانى كه آن صندوق از ميان آنها رفت عزّت آنها هم رفت. آرى، آنان حرمت آن صندوق را نگاه نداشتند و خداوند آن صندوق را از آنها گرفت. خوب است سؤال ديگرى را مطرح كنم: آيا مى دانى وقتى يكى از پيامبران بنى اسرائيل از دنيا مى رفت چه كسى جانشين او مى شد؟

شوق پرواز

هر كس كه اين صندوق نزد او يافت مى شد، پيامبر بعدى بود و يهوديان در مقابل او تسليم مى شدند. اكنون برنامه امام اين است كه آن صندوق را به يهوديان نشان بدهد. وقتى يهوديان صندوق گمشده خود را نزد امام مى بينند خيلى تعجّب مى كنند. عدّه زيادى از آنها به امام ايمان مى آورند; زيرا آنان بر اين اعتقاد هستند كه صندوق مقدّس را نزد هر كس يافتند بايد تسليم او شوند. عدّه كمى از آنان با اينكه حق را مى بينند از قبول آن خوددارى مى كنند و امام با آنها وارد جنگ مى شود و آنها را شكست مى دهد. اكنون ديگر برنامه امام، در بيت المقدس تمام شده است و امام به سوى كوفه باز مى گردد. پایان قسمت بیست و سوم التماس دعا

شوق پرواز

بسم الله الرحمن الرحیم داستان ظهور قسمت بیست وچهارم بازگشت به كوفه خبر مى رسد كه كشورها يكى پس از ديگرى توسط ياران امام زمان فتح شده اند. وجالب آنكه بسيارى از كشورها بدون هيچ گونه مقاومتى تسليم شده اند و از جان و دل حكومت عدل مهدوى را پذيرفته اند و ياران امام فقط با سيزده شهر و گروه جنگ كرده اند. آرى در سرتاسر جهان، حكومت واحدى تشكيل شده است.ودرجاى جاى دنيا صداى توحيد و يكتاپرستى طنين انداز است و همه شهرهاى دنيا پر از انسان هايى است كه محبّت اهل بيت(ع) را درسينه دارند.تنهادين جهان، دين اسلام است و اين همان وعده اى بود كه خدا به پيامبرش داده بود. از روزى كه امام زمان در مكّه ظهور كرد تا امروز كه حكومت واحد جهانى تشكيل شده است، فقط هشت ماه گذشته است. اكنون ديگر امام، اسلحه خود را بر زمين مى گذارد; زيرا درسرتاسر زمين امنيّت برقرار شده است. امام كوفه را به عنوان محل سكونت و زندگى خود انتخاب مى كند و اين شهر پايتخت حكومت جهانى مى شود. مسجد كوفه ديگر گنجايش مردم را ندارد به همين دليل، امام اقدام به ساختن چند مسجد جديد در شهر كوفه مى كند.

شوق پرواز

امام، مسجد سهله را به عنوان منزل خود اختيار مى كند. اين مسجد خانه ادريس (ع) و خانه ابراهيم(ع) بوده است. درست است كه همه دنيا در اختيار امام زمان است و همه ثروت هاى جهان در دست اوست; امّا روش زندگى او بسيار ساده و بى آلايش است. آرى، امام به روش جدّ خود حضرت على(ع) عمل مى كند كه در زمان حكومت، غذاى او همواره نان جو بود.امام هر كجا كه مى رود ابرى بالاى سر او سايه انداخته است، اين يك ابر سخنگو است و با صدايى زيبا ندا مى دهد:«اين مهدى است». هر چه از زمان بگذرد، در جوانى امام، تغييرى ايجاد نمى شود و آن حضرت هرگز پير نمى شود. پایان قسمت بیست وچهارم التماس دعا

شوق پرواز

بسم الله الرحمن االرحیم داستان ظهور قسمت بیست وپنجم بهشت روى زمين اكنون مى خواهم از چگونگى زندگى در روزگار ظهور سخن بگويم، آيا موافق هستيد؟ شما عالم زيباى ظهور را اين گونه مى يابيد: همه خوبى ها در اين زمان مى باشد. همه اهل آسمان ها و تمام مردم زمين در شادى و نشاط هستند; زيرا حكومت عدل برقرار شده است. از ظلم و ستم هيچ خبرى نيست. فقر از ميان رفته است به طورى كه مردم، فقيرى را نمى يابند تا به او صدقه بدهند. همه مردم به جاى عشق به دنيا، عاشق عبادت هستند و كمال خويش را در عبادت و بندگى خدا جستجو مى كنند و هرگز گناه نمى كنند. فرشتگان همواره بر انسان ها سلام مى كنند; با آنها معاشرت دارند و در مجالس آنها شركت مى كنند. آرى قلب مردم آن قدر پاك شده است كه مى توانند فرشتگان را ببينند. خداوند دست رحمت خويش را بر سر مردمان مى كشد و عقل همه انسان ها كامل مى شود. علم و دانش رشد زيادى پيدا كرده است به طورى كه دانش بشر، بيش از ده برابر شده است. خداوند قواى بينايى و شنوايى مردم را زياد مى كند تا آنجا كه مردم بدون هيچ گونه وسيله اى، در هر كجاى دنيا كه باشند مى توانند امام را ببينند و كلام او را بشنوند.

شوق پرواز

افرادى كه دوست دارند خدمت امام برسند به وسيله فرشتگان به كوفه برده مى شوند و سپس به وطن خود بازگردانده مى شوند. مؤمن آنقدر مقام پيدا كرده است كه امام، هر مؤمنى را به عنوان نماينده خود در ميان صد هزار فرشته قرار مى دهد. در هيچ جاى دنيا، شخص بيمارى ديده نمى شود و همه در سلامت كامل زندگى مى كنند. هيچ اختلافى در سرتاسر دنيا به چشم نمى خورد و مردم از هر قبيله و قومى كه باشند در صلح و صفا با هم زندگى مى كنند. هيچ كس با ديگرى دشمنى ندارد و مردم به هم حسادت نمىورزند و همه با هم صميمى هستند. در اين زمان، ديگر دوستى ها راستين است و براى همين به امر امام دوست از دوست خود ارث مى برد.تمام جهان از امنيّت كامل برخوردار شده است به طورى كه حيوانات وحشى هم، ديگر به انسان ها آزار نمى رسانند و حتّى گرگ هم به گوسفند حمله نمى كند.باران رحمت الهى زياد مى بارد و سرتاسر دنيا، سرسبز و خرّم است. اين همان ظهور زيبايى است كه همه انبياء و اولياى الهى، منتظر آن بودند. ظهورى كه آرزوى دل همه انسان ها بوده است... پایان قسمت بیست وپنجم التماس دعا

شوق پرواز

بسمه تعالی به لطف خدا داستان ظهور در شب ولادت امام حسن مجتبی(ع)به پایان رسید. والسلام ومن الله توفیق