گرم بود...

وارد دانشکده علوم شدم. مثل همیشه حراست، مسخره بازی بستن این در و باز کردن در دیگه رو در آورده بود. کلی پیاده راه رفتم تا از در اون ور! وارد گروه شدم.

وقتی وارد دانشکده می شوی احساس مرگ میکنی. احساس مردگی، خفگی. دوستم هم همین حس رو داره. نمیدونم ولی وقتی تخت فولاد می روم ، احساس زندگی میکنم نسبت به این جا.

بگذریم

از سالن رد شدم و از پله ها رفتم بالا. احساس مردگی بیشتر میشود. تقریبا کسی از استاد ها نبود. رفتم دم در اتاق استاد... . نبودند. تا آخر راهرو که داشتم ادامه میدادم، دیدم یکی از استاد ها در اتاقش باز است. چهارطاق!

باهاش سال پیش سه واحد کلاس داشتم. بعد چند جلسه بهم گفته بود ، وجود تو در کلاس تمرکز من رو بهم میریزد و اذیتم میکند، و میتوانی کلاس هایم رانیایی؟ من هم از خدا خواسته بهش گفتم: چشم!

مثلا از کسانی بود که بهش نخبه میگفتن(الان خندیدم به ریش هر کی نخبه است) . داشت با تلفن بلند صحبت میکرد و صداش تا دو سه متری بیرون در اتاقش میومد.حالا بمونم؟برم؟ صبر کنم تلفنش تموم شه؟

یه هفت هشت دقیقه صبر کردم تلفنش تموم شد. مگس در راهرو پر نمی زد.

دم در سلام کردم. همان طور که کل هیکلش به سمت لپ تاپش بود ، سرش را چرخاند و با لحنی تعجب آمیز گفت سلام.

نگفت بفرمایین. چند قدم وارد اتاقش شدم و گفتم:" خوبین؟ سلامتین؟"

گفت:" از درس من که نمره خوبی نگرفتی." اونم با لحن سرزنش کننده ای.

هنوز تنش به سمت لپ تاپش بود.

نگفت بفرمایین بنشینید.

گفتم شاید خارج بوده و بلد نیست .(واقعا توی دلم این رو گفتم)

نیم خیز بودم که بنشینم، طلبکارانه گفت: قبل شما یه نفر دیگه منتظره.

گفتم: الان بیرون بودم کسی نبود و بلند شدم و سراسیمه به بیرون، به راهرو نگاه کردم. هیچ کس نبود.

گفتم:" کسی نیست."

گفت:"ده دقیقه دیگه میاد!"

اصلا شوکه شده بودم! یه جوری هنگ کرده بودم. مثل مات و مبهوت ها! دقیقا مات و مبهوت.

گفتم: "کار خاصی نداشتم. فقط اومده بودم، سرتون بزنم. همین. کار خاصی نداشتم.ببخشید. خدافظ."

دیگه ازش چیزی نشنیدم و اومدم بیرون.

...

/ 21 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
H.Clean

وای مجید چند روزه می خوام بهت زنگ بزنم اما بعد ازظهر تا وسط شب از خستگی بیهوش میشم نمی دونم چطور می گذره. بعدش هم هی میگم امروز نشد فردا زنگ می زنم![شرمنده] بخش قبلیم تازه تموم شده. حتما میام می بینمت. با یه بطری آب گازدار میام![چشمک]

حانیه

سلام آقای شاهمرادی. من امسال میرم پیش دانشگاهی. تابستون تا الان هیچی نخوندم. هیچی! از شروع سال تحصیلی اگه ساعت مطالعمو ببرم بالا میتونم زیر 1000 بیارم؟ یعنی واقعا امیدی هست؟ یا کلا بیخیال شم بذارم پای هرچه بادا باد.؟ بشدت ناامیدم. خواهشا جواب بدید.ممنون.

حانیه

معدل سال دومم 18 بود معدل نهاییم 19.36 شده. من حوصله ندارم بشینم بخونم آخرشم نتیجه نگیرم.[عصبانی] اگه منطقیه که من از امسال شروع کنم و درست و حسابی بخونم و نتیجه بگیرم که حتما این کارو میکنم. حتی میتونم ساعت مطالعه رو تا 13 ساعتم برسونم. اما اگه نه دیگه حال و خوصله ی رتبه ی افتضاحو ندارم. پایه م خوبه. در حد متوسط. درسای پیش خیلی سنگینه؟! ینی من در طول سال باید بیشتر تمرکزم رو اونا باشه یا اینکه میتونم دوم و سوم رو هم حسابی بخونم؟ ممنون که جواب دادید[نیشخند]

حانیه

مرسی. لطف کردین.

جالبه و ناراحت کننده انقده بدم مياد از اين جور آدما حرصم ميگيره....فک کرده کيه اينجور مغروره؟؟! اه...اه... ما تو مدرسه به همچين استادايى(دبير) اصطلاحا ميگيم عقده اى چاکرشما!!! يه سوال چرا انقد حالت مرگ و ناراحتى دارين موقع رفتن به دانشگاه؟؟؟!!!

بچه هاى کنکورى عزيززززز هيچوقت واسه درست و خوب و کنکورى خوندن دير نى توکل بر خدا با تلاش زياااااد ان شا... امسال آيندتون رو بسازين[چشمک]

مگه داریم مگه میشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1 یه سوال بزرگ؟؟ چطور ممکنه ادم بره دیدن کسی که بهش گفته نیا سرکلاسم؟؟ خب اقای شاهمرادی تقصیر خودتون بوده!! اگه شما تو دانشگاه یه نفرو که دوست دارین ببینین با یه نفر که مثلا ازش خوشتون نمیاد رفتارتون یکیه؟؟؟

ژاندارک جوان

وای سلام آقای شاهمرادی...خوبین؟خیلی وقت بود که به وبتون سر نزده بودم!حقیقتا هر وقت اومدم اینجا یه عالمه انگیزه گرفتم![نیشخند] بهم سر بزنین خوشحال میشم

یحیی

آقای شاهمرادی عزیز، متاسفانه دانشگاه های ما تفاوت زیادی با مدارس ابتدایی ندارند. از نظر من حتی از نظر سطح قابل مقایسه با دبیرستانی که شما توش تحصیل کردین نیستند. البته به نظر من این مسئله کاملا عمدیه. وقتی پست های شما را میخونم افسوس میخورم که چرا افراد با استعدادی مثل شما توی جامعه ما اینقدر باید تحت فشار باشند. چرا اینقدر ادم های کمی هستند که افرادی مثل شما را درک مینند؟ چرا افراد کمی هستند که بوی مرگ دانشکده علوم تمام وجودشون رو پر میکنه؟ چرا خیلی از کامنت هایی که اینجا نوشته میشه ربطی واقعی به نوشته شما نداره؟ ... طی سالها جوابهایی برای خیلی از این سوال ها پیدا کردم، جواب هایی که ارزش افرادی مثل شما را در نظرم بالا میبره. یکی از ساده ترین جواب ها اینه که افرادی مثل شما چیزهایی رو میبینند و میفهمند که بقیه نمیفهمند. بدون وجود افرادی مثل شما در طول تاریخ، احتمالا ما هنوز توی غار زندگی میکردیم و عورتینمون رو با برگ پوشونده بودیم. شما استعداد داری و باید این استعدادت رو رشد بدی. خودت رو محدود به مزخرفات سیستم دانشگاه نکن که استعدادت رو از بین میبره.

رویا

خب تقصیر شماست آقای شاهمرادی...احساسات و ادب و احترام وقت و فکرتون رو برای فرد اشتباهی حروم میکنید... میدونم احترام گذاشتن به استاد چقد لذت داره مخصوصا اساتیدی که سطح علمی بالایی دارند و تدریس و اداره کلاسشون حرفه ایه... اما وقتی از قبل از ایشون شناخت داشتید و حتی ایشون مستقیما به شما گفتند حتی حضورتون تو کلاس آزارشون میده،نمیتونم یه دلیل منطقی برای کارتون پیدا کنم؟؟؟