خاطرات المپیاد زیست6

برای عموم افراد اولین جایی که پسر ها با دختر ها (و بالعکس) بیش تر آشنا میشن و  برخورد دارن ترم اول دانشگاهه. اما برای دوستان دوره المپیاد، اولین بار در کلاس های دوره باشگاهه که این اتفاق میمون! می افته. طبیعتا این اتفاق تبعات خودش رو برای بعضی افراد میگذاره. البته من به لطف راهنمایی های برادرم(حفظه الله!!!!) که از قبل بهم گفته بود جان سالم به در بردم!

البته زیستی ها کلا بچه های ویژه ای بودن و هستن! چون مثلا تو ریاضی ها دو سه تا دختر بود و سی و خورده ای پسر . فیزیک هم همین طور . اما ما تقریبا نصفمون دختر بودن و نصفمون پسر.

 بچه های زیست که حدود چهل نفر بودیم خیلی با هم صمیمی بودیم. البته کم و بیش مسائلی! پبش میومد که محور اون دعوای عده ای از بچه ها بر سر دخترها!! بود. بگذریم همیشه پای یک زن در میان است! البته این ها قابل چشم پوشی بود... . ما را برای مسائلی  ازین قبیل! به اردوی بازدید و جمع آوری حشرات از طبیعت نبردن.

بین کلاس ها فاصله زمانی قابل توجهی بود و گروهی از پسرا در حیاط باشگاه فوتبال میزدن. برخی دخترا والیبال بازی می کردند. پین پنگ هم بود. برخی هم یه مدل دیگری از بازی ها رو انجام میدادن که از گفتن آن ها معذوریم!!!!!

/ 3 نظر / 10 بازدید
فاطمه

عه جدی میدونم این از پستای کهنتونه ولی خیلی جلب توجه می کرد, یکی از هم دوره ای هاتون معلممونه (مونث) اون بنده خدا که می گفت ما همیشه سرمون تو کار خودمون بود اصن بچه های المپیاد مال این حرفا نیستن؛ هر وقت هم که با همیم (غیر از کلاس) خاطرات دوره اش به پانتومیم بین کلاسا محدود میشه!!! چرا حرفاتون تناقض داره؟[تعجب]

فاطمه

هی به ما یاد آوری کردید که پیچانیده شده ایم چون "این حرفا" عین کلمه ایست که این معلم ما به کار می برد. خوب اونم مثل شما می دونسته این حرفا خیلی معنی داره! نه؟ خوب حالا که به عمق فاجعه پی برده شد بهتره ژست کهنسالی و خردمندی بگیرم و بگم , خوب بچن دیگه!! بعد هم با یه قیافه ای که آدما در این شرایط میگیرن بگم, اصلا به ما چه مردم تو دوره چیکار می کردن؟ اصن چرا باید مهم باشه؟ اصن خودت میری میبینی چه خبره دیگه [عینک]

فاطمه

بیخیال! درست می فرمائید. فاجعه همون پیچانیده شدنمان بود, فکر کنم اختلاف مفهومی یا همون سوءتفاهم خفیف پیش اومده. به هرحال مزاح می فرمودیم