دوره المپیاد  علاوه بر خاطرات خوبش، خاطرات بد هم داشت.

یادم میاد که اصلا از استاد هامون در دوره راضی نبودیم. مثلا گیاهی مون را یکی از دانشجوهای پزشکی میخوند. بله میخوند!!! از روی یه دفتر که داشت. بعضی چیز هاش اشتباه بود و بچه میگفتن توی فلان کتاب رفرنس مثل رست و باربور یا... مخالف اینو گفته. ولی ایشون میگفت من نمیدونم ،من همین چیزایی که اینجا میگم رو ازتون میخوام!

یا فیزیولوژی رو هم باز یکی از بچه های پزشکی میگفت و به نظرم درس هایی که همون ترما داشت رو برای ما دوباره تعریف میکرد.

یا اکولوژی هم باز هم با یکی از دانشجوهای پزشکی بود که یه بار یه چیز رو اشتباه برعکس گفت. فک کنم کسی تو کلاس بجز من متوجه نشد چون بچه ها چیزی نگفتن ولی همون وقت رفتم پیششون و کنار میز براشون توضیح دادم. ایشون فهمید که اشتباه گفته و گفت باشه ازش میگذریم.

یا بیوشیمی مون هم با یکی دیگه از بچه های پزشکی بود(وای خدااااااااااااااااااااااااااااا). ایشون هم از طرف دیگر بام افتاده بود. برای جزییات آنزیم ها به ما یه کتاب اختصاصی تکست انزیمولوژی معرفی کرد.(برای یه سوم دبیرستانی!!!!)  که شاید توی ارشد هم اینو نخونن.

این دانشجوهایی که گفتم مدال دارای سال های قبل بودن. حالا چرا مسئولین باشگاه به جای استاد مزاحم دانشجویان محترم  که دانش جوی  دانشگاه علوم پزشکی بودن و اغلب وقت نمیکردن درس های خود شون رو هم بخونن گذاشته بود و احیانا خیلی از بچه ها با اون ها از قبل کلاس و دوستی داشتن گذاشته بودند رو خدا میدونه...