خوب سال دوم دبیرستان بودم که به طور جدی رفتم تو فکر المپیاد زیست. چون تو مدرسه ما(سمپاد)  خیلی بحث المپیاد داغ بود.

بعدش خوندیم و خوندیم و خوندیم ومساله حل کردیم! و سال 89 بود که با تعدادی از بچه های مدرسه خبر قبولی مرحله دو المپیادمون  اومد و دقیقا همین زمان ها بود (اوایل تیر) که  نتایج رو دادن. به علاوه خوشحالی خانواده و جایزه!هاشون خیلی منو خوشحال  کرده بود.

الان باید  آماده میشدیم که چند ماه برای دوره المپیاد  همراه بچه ها بریم کمپ وخوابگاه باشگاه دانش پژوهان جوان .

البته یادمه وقتی با کلی خوشحالی زنگ زدم باشگاه دانش پژوهان(متولی المپیاد) برای اطلاع از مدارک و لوازمی که باید میبردیم ، یه آقایی برداشت و خیلی عصبانی بود!یول و می خواست از پشت تلفن منو بزنه. بگذریم که تو دوره هم از این آقا بی بهره نبودیم...