اول سلام

یه نکته جالب برای خودم که الان به نظرم اومد اینه که 

وقتی آدم حال و هوای نوشتن داره در این حد که انگار الفاظ دارن بهش الهام میشن! اینقدر کار داره که نمیرسه بنویسه و وقتی که آدم فراغت پیدا میکنه دیگه اون حال و هوای نوشتن وجود نداره!

وقتی آدم کلی امتحان و درگیری داره دلش می خواد کتاب غیر درسی بخونه ولی وقتی بیکار شد هیچ علاقه ای برای خوندن غیر درسی و درسی نداره!

وقتی شب امتحان و حفظ کردنه! هی ایده های جدید و ابتکار تو مغزش میاد وقتی امتحانو داد و وقت پیدا کرد دیگه ذهنش ابتکار نمیزنه!

وقتی کنکور یا کار سنگینی داره علاقش به ورزش و هنر و فرهنگ و ... به صد میرسه وقتی کنکور و داد دیگه به هیچ کدوم علاقه نداره!

عجب!