یکشنبه:

امروز ساعت 2:30 نیمه شب ، ساعت گذاشته بودم که بیدار شم. 

....


زنگ زد و بیدار شدم. دو باره خوابم برد تا ساعت سه دوباره زنگ زد و این دفعه دیگه قشنگ پا شدم.

رفتم آشپزخانه، یک قاشق عسل خوردم. حدود پنج، شش دقیقه بعد نشستم سر درس. درس یعنی جزوه های ارتودنسی که هنوز یک بار هم کامل نخونده بودم. شروع کردم به خوندن. چون ظهر همون روز ساعت 12:15 امتحان میانترم ارتودنسی را داشتم.

خوندم و خوندم تا صدای اذان  صبح آمد. نمازم رو خوندم و دوباره نشستم سر درس. حدود ساعت هفت پاشدم تا برم دانشگاه. هفت و نیم کلاس بودم. کلاس پروتز بود. رفتم و به عنوان جلوترین پسر  نشستم. در ردیف من هیچکس دیگری نبود. در ردیف پشت سرم فقط شروین بود.

خوب استاد شروع کرد به تدریس و انصافا فکر کنم فقط خودم توی اون شصت نفر به استاد گوش می کردم .بقیه همه ،جزوه ارتودنسی میخوندن . استاد هم تقریبا فقط به من نگاه میکرد و درس می داد!!!

خودمانیم ، دلم برای استاد سوخت. خوب بنده خدا کله ی صبح با هزار امید اومده به ما درس بده،اون وقت هیچکس بهش گوش نمیده.

چهل و پنج دقیقه که گذشت کمی چشمانم سنگین شد. استاد هم کمی مکث کرد!

به خودم اومدم و پشت سرم رو دیدم که شروین نشسته بود. استاد گفت امروز امتحان دارین؟ گفتیم بله. ارتو داریم. خلاصه استاد درس داد و تمام شد.

بعد رفتم بخش رادیولوژی. تا ساعت یازده ونیم ، مریض داشتم و هی! رادیوگرافی می گرفتیم. البته بینش جزوه برده بودم و درس میخوندم. ساعت دوازده و ربع با کلی نذر و نیاز امتحان دادم. 21 تا تست بود. خدا رو شکر فکر میکنم خیلی خوب دادم. حدود ساعت 12:45 از جلسه امتحان بیرون اومدم.

 سریع رفتم به سمت سلف ناهار تا ناهار بخورم ، چون ساعت یک اندو  داشتم و گروه اندو ، معرفه به سخت گیری. که اگه 10 ثانیه دیر برسی تاخیر میخوری و ... .

خلاصه چند دقیقه به یک مونده خودم رو از سلف به دانشکده رسوندم. روپوش پوشیدم و رفتم بخش اندو. کلاس تا ساعت چهار بود. همزمان باکلاس اندو،  ساعت 2 ژنتیک مولکولی داشتم و ساعت 4 زیست مولکولی. که هر دو را فدای اندو کردم! و نرفتم. حدود چهار و نیم از پرکلنینیک به سمت خانه سرازیر شدم. با کلی خستگی

 

باید جزوه ی پروتز ثابت را می نوشتم.