می نویسم تا آیندگان بخوانند تا بدانند،


می نویسم

از غم می نویسم،

از زمان بی امام زمان می نویسم،

می نویسم تا آیندگان بخوانند تا بدانند،

آیندگان! این متن در زمان ٢ محرم ١۴٣۶ سال قمری پس از هجرت خاتم الانبیا به مدینه نوشته می شود.

آیندگان! اگر می پرسید چرا مسلمین به یاری امام حسین نیامدند و تعجب می کنید، تعجب نکنید. من در زمانی بودم که 1375 سال از واقعه ی عاشورا میگذشت و مردم همانند 1375 سال گذشته ، امام زمانشان را تنها گذاشتند و 313 یار به درد بخور در جمعیت هفت و خورده ای میلیاردی امروز وجود ندارد تا امامشان قیام کند. من در این روز ها زندگی میکنم.

آیندگان! در زمان ما دیگر همه عادت کرده اند که بی خیال حجت خدا شوند. اصلا کسی دغدغه ی یاری ندارد. درست مانند 1375 سال پیش. میدانید؟ گرد و غبار مردگی بر جامعه مسلمین نشسته. کسی اصلا نگران امام نیست. همه بی خیال. حالش رو ندارند. 

آیندگان! شما که امام زمان را دیدید ، تعجب نکنید خدا چرا آخرین حجتش را مدتی طولانی قبل از شما از چشم ها غایب کرد؟. اگر نمی کرد ، مردم بی حال زمان  ما امامشان را تنها می گذاشتند و امام غریب تر می ماند. شاید به جنگش می رفتند

آیندگان! اگر می پرسید چه شد که ما این گونه شدیم و حیران ماندید، تعجب نکنید. مردم ما در زبان خود را به دو گروه کلی تقسیم کردند. مذهبی و غیرمذهبی.

مذهبی ها به شدت قشر گرا بوده و فقط به ظاهر دین پرداختند. و اصول و مغز را رها کردند.به مو و ریش پرداختند  و وفای به عهد و امانت داری را رها کردند. مومن کسی بود که آنطور که گروهی می پسندند لباس می پوشید و نه کسی که بقیه از بودنش احساس امنیت کنند. احترام و ادب را فراموش کردند. مکارم اخلاق که هیچ ، اصول اولیه را هم رها کردند.

صدا ها بلند شد و محبت ها کوتاه شد. مومن!ین به جای این که پشت هم را داشته باشند، پشت هم را خالی میکنند و گاه از پشت به هم خنجر میزنند. مومن!ین فقط "اشدا علی کفار" را فهمیدند و هر کس که کوچک ترین اختلاف نظری با آن ها داشت را کافر حساب کردند.

شاید مهم ترین کارکرد دین ،کاسبی شد و کسب منصب و توجیه کثافت کاری . دین وسیله ای برای کسب زر و زور شد.  ربا و بهره و دلالی (با کمی اغماض) بر جامعه ی اسلامی مانند هوا نفوذ کرد.

مذهبی! ها برای سرگرمی دور هم جمع میشوند و میگویند داریم کار فرهنگی میکنیم. کار فرهنگی برای خدا نبود. برای خود بود. امام زمان این جا هم فراموش می شود. آن ها که کار فرهنگی می کنند کوهی از ادعا بوده در حالی خود را نساخته اند. فقط ادعا دارند. و فقط می خواهند بقیه را به راه راست!شان که کج شده هدایت کنند. قبل از این که به خود بپردازند ، به دیگران میپردازند. و پس از مدتی که سن این نوع بازی کردنشان تمام شد ، میروند.

قشر حوزوی که خود را متولی امر مذهب میدانست نیز از مردم فاصله گرفت. دیگر خیلی با مردم قاطی نمیشد. مدرسه شان را از محل تدریس سایر علوم جدا کرده تا جاییکه گروهی شان  عالمان سایر علوم را ، عالم حساب نمیکردند و بالعکس. دیگر به سختی میتوانستی روحانی ای پیدا کنی که فارغ از بند مادیات بیاید در  روضه ی هفتگی خانه ات. پیدا نمیشد، گشته ایم ما! مطرح ترین ترین مداح هایش ، پول پرست ترین هاشان بودند و نه با اخلاص ترینشان.

قشر غیر مذهبی اما کلا دین را قبول نداشتند.خدا را قبول نداشتند. به ما میگفتند ، دیگر دین قدیمی شده. ول کنید این عرب ها را. به ما به دید افراد بد بخت نگاه میکردند. البته این ها گاه بیش تر از قشر مذهبی با هم مهربان بودند. بیش تر پشت هم بودند. 

این روز ها مدام یاد سخن امیر المومنین می افتم و گاه اشک میریزم و بدانید مردم ما نیز مرا یاد این خطبه انداختند . این خطبه را امام در زمان حکومتشان فرمودند(خطبه 27 نهج البلاغه)

"شگفتا! شگفتا! به خداسوگند، این واقعیّت قلب انسان را می میراند و دچار غم و اندوه می کند که شامیان در باطل خود وحدت دارند، وشما در حق خود متفرّقید.

زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید! به شما حمله می کنند، شما حمله نمی کنید؟ با شما می جنگند، شما نمی جنگید؟ این گونه معصیت خدا می شود و شما رضایت می دهید؟" و کمی جلوتر در این خطبه میفرمایند:

"ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم وهرگز نمی شناختم!

شناسایی شما، به خدا سوگند، که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غم بار سر انجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پر خون، و سینه ام از خشم شما مالامال است!

کاسه های غم واندوه را، جُرعه جُرعه به من نوشاندید، و با نافرمانی و ذلّت پذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید،..."

آیندگان! وقتی با قشر مذهبی مینشینم احساس غربت میکنم و وقتی با غیر مذهبی ها می نشینم نیز.

آیندگان! من در چنین زمانی می زیستم .

آیندگان! فراوان طلب مرگ میکنم. زندگی در این زمانه جز مرده تر شدن نیست. کاش من هم در زمان شما به دنیا می آمدم. ولی خدا را بی اندازه شکر.