خیلی می شنوم که میگن ،امروزه دیگر مثل زمان ابن سینا و رازی نیست. علوم خیلی تخصصی شده. اون وقت علوم محدود بوده و یه نفر میتونسته بر علوم مختلف در سطح زمان خودش تسلط داشته باشه و حرف اول رو بزنه. الان اگه یکی همه ی عمرش هم بذاره نمیتونه یه قسمت خیلی جزیی از فقط یک علم رو هم تسلط پیدا کنه. و مثلا فلان دانشمند الآنی  همه عمرشو روی دو تا مولکول گذاشته و از این مدل حرفا....

 توی دل!م که فکر میکنم اصلا راضی نمیشم 


که با این همه نعمتی که خدا به بنده و امثال بنده و به طور کلی به انسان داده یکی حاصل عمرش بشه چند تا مولکول یا مثلا دو تا روش یا این جور چیزهای خیلی ریز. حالا هر چقدر هم مهم باشه . تازه خیلی وقت ها هم اصلا ته اش چیزی در نمیاد. نه این که بگم به درد نمیخوره ها، اصلا. منظورم اینه که بازدهی اش خیلی خیلی کمه. واقعا خیلی زحمت میکشن ولی ، به نظرم اصلا این مدل کار پر از ایراده. اگه این آدم ها رو ببینی افتخار میکنن که همه چیز هاشون رو کنار گذاشتن برای علم. به نظرم همه ی علوم باید فدای انسان ها بشه و نه بالعکس.

 

تازه حس میکنم واقعیت تلخ ترش اینه که ، بعد این همه بدبختی کشیدن، اون چیزایی اش که به درد بخور میشن رو یه عده دزد میدزدن و سود اقتصادی اش هم خیلی بهشون نمیماسه. حال تو کشور خودمون که این جوری حس میکنم.

 

به طور کلی اگه بگیم علوم برای زندگی بهتر انسان هاست ، من همین الانش هم شیخ بهایی رو به همه ی دانشمندان معاصر ترجیح میدم. یعنی همین الان میگم معماری مرحوم شیخ بهایی به بهترین معمار الان شرف داره. همین الان ترجیح میدم از شیخ بهایی ریاضی یاد بگیرم تا بهترین استاد ریاضی. همین الان شیخ بهایی رو در ادبیات به بهترین ادیب فعلی ترجیح میدم. در حکمت و فقه و عرفان هم. فکر میکنم زندگی اش هم سالم تر بوده.

تفاوت شون هم اینه که مرحوم شیخ بهایی روی همه ی علوم در سطح زمان خودش تسلط داشته و امروزی ها فقط در یک جزء خیلی ریز از فقط یک علم. من دوست دارم مثل شیخ بهایی باشم تا امروزی ها.

اصلا به نظرم ،وقتی خیلی توی یک علم ریز میشی ، خلاقیت ات از بین میره. قسمت هایی از یک علم رو یاد نمیگیری تا زمانی که از یه علم دیگه هم بدونی. مثلا اینو یافتم که در قرن معاصر خیلی از پیشرفت های چشمگیر توی یک علم ، اصلا متعلق به اهل اون علم نبوده. بلکه یه نفر دیگه از یک زمینه ی علمی متفاوت وارد یه زمینه ی دیگه شده و باعث نو آوری ها یا کشف های بزرگ شده. مثلا "Eric Lander" که توی بیولوژی شاید برترین دانشمند فعلی باشد(از جهت تعداد citation یا رجوع به مقالاتش ) اصلا زمینه اولش ریاضی بوده. نقره ی المپیاد جهانی ریاضی بوده و دانشگاه تا دکترا ریاضی خونده و بعدش بر حسب اتفاق میاد توی بیولوژی و الان شاید برترین بیولوژیست دنیاست.

یا از دلایل رواج فعلی علوم بین رشته ای (inter disciplinary) یکیش این باشه. یعنی دانشمندهای قبلی مانند شیخ بهایی کاملا همین مدل را به صورت درست (نه به صورت دست و پا شکسته ی فعلی) پیش می گرفتند. میدونسته وقتی یه جایی را می خواهد طراحی کند ، باید مراعات حکمت و فقه هم توش بکنه ،مراعات کلی چیز دیگه هم میکنه . طبیب هم وقتی طبابت یاد میگیره ، اخلاق هم یاد میگیره ، متواضعه ، برای خدا کار میکنه ، رعایت کلی جنبه ی دیگه هم میکنه. چون علمش رو بلده.

ولی الان میرین پیش بهترین دکتر که یک میلیون!  مقاله ISI داره(دیگه عالم تر که نمیشه!)  ، یک وقت کوچکترین شعور اجتماعی هم نداره ، مراعات فرهنگ مریضش هم نمیکنه ، فقط هم به فکر جیب خودشه. اگه شما ندیدین ، من از این دکتر ها دیدم.

من همین الان استادهامون رو می بینم ، بعضی ها شون  به اندازه ی یک معلم معمولی هم ادب و اخلاق تدریس ندارن. یعنی اصول ابتدایی انسانی رو رعایت نمیکنن. مثلا وقت 100 نفر(کلاسمون) رو از روی بی توجهی هدر میدن. یعنی میری سر کلاس میبینی نمیاد. نه این که مشکلی داشته باشه ها! نه حالش رو نداره صبح ساعت 7:30 بیاد دانشکده. حالا صد نفر صبح زود به اعتبار ایشون از رختخواب بیدار شدن ، نمیدونم استرس داشتن سر وقت برسن بعد میان میبینن استاد نیومده. خوابش میومده...این کاهی از کوهی از رفتار های این مدل افراد و دانشمندان! فعلی ماست. این حاصل این مدل بار اومدن است .