تقریبا هم چنین روز هایی از تابستون بود (اواخر مرداد) که گفتن به خاطر ماه رمضان دوره رو زودتر تموم میکنن و امتحانات رو شروع کرده بودیم. چقدر بد برنامه ریزی کرده بودن توی هر روز دو سه تا امتحان داشتیم که هر امتحان حدود 2 ،3 یا حتی 4 ساعت طول میکشید و چون برای ما میانترم نذاشته بودن تنها عامل تعیین کننده مدال ها و تیم همین امتحان ها بود. چه استرس و فشاری به ما وارد کردن.

کاش به همین خلاصه میشد. مثلا میگفتن امتحان ساعت 8 شروع میشه ما میرفتیم باشگاه پشت در محل امتحان(که از پر استرس ترین محل های دنیاس! نمیدونم حس کردی یا نه چند دقیقه قبل شروع یه امتحان خیلی مهم و پشت در محل امتحان چقدر آدم استرس داره ) و منتظر شروع امتحانای تعیین کننده. که خبری نمیشد و هی استرس روی استرس ولی مثلا براساس تصمیمای کمی شکمی! مسئولین ،می گفتن امتحان با یک ساعت تاخیر شروع میشه و دو ساعت بعد امتحان چند ساعتی شروع میشد! به همین راحتی چهل نفر دانش آموز سوم دبیرستانیو تو شرایط خیلی سخت میگذاشتن.

دوباره عصر باید امتحان دیگه ای رو به همین سبک میدادیم. وفردا دوباره همین طور و همین طور...

باز کاش سوالای امتحاناتشون راضی کننده بود ولی دریغ(البته واقعا سوالی خیلی عالی وخوب هم داشتن ولی بعضی امتحانا واقعا افتضاح بود. مثلا گیاهی یا بعضی درسای دیگه حفظی محض محض محض بود که مناسب فضای المپیاد نبود.)یا مثلا برای درس تکامل استاد گفته بود که امتحانو open book می گیره ولی بعد، امتحان این طور نبود و مثلا یه مشت عکس دایناسور ردیف کرده بودن و یه سری سوالی داغون ازشون پرسیده بودن. حالا این اشکالی نداره. این ظلم بود که این سوالا رو صفر و یکی صحیح کردن در صورتی که این مدل سوالا جواب قطعی مثل مسئله ریاضی که نداره ونمره باید بر اساس تحلیل دانش آموز داده میشد ولی اونا این کارو نکردن.(شاید چون استادا دانشجوی پزشکی و... بودن و وقت درست صحیح کردن و خوندن جوابا رو نداشتن!)