یعنی الان احساسم نسبت به دانش!گاه این جوریه:

الهی زمین همه تون رو ببلعه! و یه سری آدم با شعور ، منظم و حسابی جای همه تون از آسمون بیاد. واقعا از تون رنج می کشم. از اخلاق های زشتتون  . از انجام وظیفه تون که یه ذره علاقه توش نمیبینم. از حروم کردن جوان های این کشور. از نا امید کردن نسل ها از این کشور. از نظمی که ذره ای از آن در شما و کار هایتان دیده نمیشود.از توهین های ناخواسته و شاید خواسته تون.

در دانشگاه بعضی ها کسانی اند که مصداق این گفته اند که تو این مملکت بعضی ها که عرضه ی کوچکترین کاری نداشته اند رو ، جمع کردن تو دانشگاه.

مشمئز کننده تر از این دانشگاه، کم دیدم. نه اخلاق دارین. نه علم دارین. نه ... دارین. قبرستان را به  دانشگاه ترجیح می دهم. مرگ و مردگی است که از سقف و دیوارها ی  دانشگاه میبارد.

گریه آور است...